|
تاریخ :
جمعه 23 فروردين 1387 ساعت 10:13 بعد از ظهر
|
|
منبع :
زمانه- اردوان روزبه
|
|
تعداد بازدید :
8439
|
|
فکر کنم حدود ساعت یک نصف شب بود، رفته بودم ایستگاه داماک که از آنجا تاکسی بگیرم. در همین ایستگاه با دوستم بو...
|
فکر کنم حدود ساعت یک نصف شب بود، رفته بودم ایستگاه داماک که از آنجا تاکسی بگیرم. در همین ایستگاه با دوستم بودم و داشتیم سیم کارت موبایلام را عوض میکردیم که یک دفعه دیدم پنج تا موتور سوار آمدند، من گفتم مثل معمول رد میشوند، ولی این پنج تا دو نفرشان از یک طرف و دو نفرشان از آن طرف آمدند و ما را محاصره کردند.
تا به خودم بیایم دیدم دستم پر خون است، جر خورده بود. نمیدانم تیغ کشیده بودند یا چاقو. درگیر شدیم که با آمدن یک ماشین رفتند. برای پانسمان و بخیه رفتم بیمارستان. بعد از اینکه بیمارستان کارم تمام شد، مراجعه کردم به پلیس همان بیمارستان. در آنجا گزارش نوشتیم و حتا شماره یکی از این موتورها را هم دوستم برداشته بود به آنها داد. اما معلوم بود که اوضاع افتضاح بود.
آیا شما در نهایت شکایتی طرح کردید و توانستید راجع به این موضوع پیگیری کنید؟
من آن موقع اینقدر حالم بد بود که اصلن نتوانستم برای مدرک بروم سفارت. ولی بعدها آقای سفیر میهمان یکی از بچهها بودند، این مورد هم مطرح شد، آقای سفیر هم گفتند که شما باید بیشتر مواظب باشید و اینجا کشور غریب است و چیز خاص دیگری نگفتند.
نگفتند مثلن ما پیگیری میکنیم و یا کاری انجام میدهیم. زیاد چیز امیدوار کنندهای به ما نگفتند. اما در کل امنیت مالزی صفر است. یعنی اینطوری که من شنیدم اینقدر به پلیسهایشان کم حقوق میدهند که کسی حاضر نمیشود پلیس شود...
آنچه میخواندید صحبتهای محمد، یک دانشجوی ایرانی بود که چندی قبل مورد حمله قرار گرفته است.
وقتی وارد کوآلالامپور، پایتخت مالزی شدم، درست در روزهای اولی که پا به این شهر گذاشته بودم بنا بر پیشنهادی رفتم به سراغ مرکز خریدی به نام مگامال در میدوالی. یکی از بزرگترین مراکز خرید در این شهر. دست بر قضا زن و مردی را در جلوی یکی از دکههای سالن وسط دیدم که نمیتوانستند برای پرداخت پولشان به فروشنده، حرفشان را حالی کنند. من هم حس انسان دوستیام گل کرد و رفتم جلو.
مرد میگفت اماراتی است، اما به نظرم پاکستانی میآمد. وقتی میخواستم به او نشان بدهم چه پولی را باید خرد بکند، از کیفم دسته پولی را درآوردم. او پولها را در دستش گرفت و سعی کرد به من بگوید منظورش چه بوده و تمام. کار انجام شد. با لبخند و تشکر جدا شدیم.
بعد از رفتنش از دست گرفتن پولهایم توسط او نگران شدم. شمارش کردم. به راحتی آب خوردن چهارصد یورو از پولم کم شده بود. او خیلی تمیز پول را کف زنی کرده بود. این اصطلاحی بود که از یک دوست قدیمی در اداره آگاهی تهران یاد گرفته بودم. به انتظامات مراجعه کردم، گفتند باید بروم پیش پلیس. پلیس هم میگفت کلانتری و شکایت گزارش و دادگاه. اما دربان یک پیشنهاد خودمانی به من کرد: بهتر است دنبالش را نگیری، چون به جایی نمیرسی.
بعد از آنکه یخ تازه رسیدنم باز شد فهمیدم که یکی از اپیدمیهای شایع در اینجا بعد از پشهای موسوم به دانگی یا پشه خونخوار، جیب بری، کفزنی و کیف قاپی است. البته سرقت موبایل که امری عادی به حساب میآید.
وقتی با پلیس مالزی برای میزان این سرقتها تماس گرفتم، آنها نمیتوانستند آمار و اطلاعات دقیقی را به تفکیک ارائه کنند. اگرچه ماموری که با او صحبت میکردم، جسته و گریخته صحبت از کمبود نیروی پلیس، درآمد پایین و مشکلات کاری میکرد و اینکه هر روز بر تعداد توریستها افزوده میشود. اما به هرصورت نمیتوانست دقیق به من بگوید که واقعن در شهر کوآلالامپور در روز چند سرقت انجام میشود.
این روزها شما بازار مالزی را در اشکال مختلف برای اقامت خیلی داغ میبینید. سایتهای ایرانی که برای شما توضیح میدهند که مالزی کشور امنیت و آسایش است. جایی برای تفریح و کار و سرگرمی بدون دغدغه. سیاستی که در این قبیل سایتها وجود دارد همان سیاستی است که کشور مالزی خود به آن پایبند است. خط قرمزهایی که صحبتها همیشه باید در این سوی آن باشد.
به نظر میرسد در مالزی کسی نباید در مورد چیزهایی که میتواند به توریسم لطمه وارد کند حرف بزند.
علیرضا شرفی ساکن مالزی و تورلیدر است. او مانند این سایتها نگاه نمیکند، از او پرسیدم که آیا این سرقتها ملموس است؟ او گفت:
«صددرصد این جریان ملموس است، به خاطر اینکه نمیتوانند کنترل بکنند. وقتی با خود پلیسهایشان صحبت میکنید، میفهمید، وقتی که سقف درآمد یک پلیس در ماه 600-700 رینگت است (هر رینگت معادل حدود سیصد تومان است)، حالا خانهی مجانی به او میدهند، اما خب ماهی 600-700 رینگت بیشتر درآمد ندارد، معلوم است که باید رشوه بگیرد تا بتواند امرار معاش کند.
از آن طرف به قولی دزدها خیلی راحتتر میتوانند کارشان را انجام بدهند. چون میدانند اگر گیر بیفتند، خیلی راحت میتوانند با پول بیرون بیایند. بعد اینجا توریست هم زیاد دارد. توریسم در اینجا صنعت دوم است. خب هر جا که توریسم زیاد باشد جای خوبی است برای دزدی کردن. البته فقط برای ایرانیها هم نیست، همه جا هست حتی خود محلیها هم همین مشکل را دارند.»
علیرضا در مورد اتفاقهای مداومی که برایش رخ داده صحبت میکند و ادامه میدهد: «مهمترین آنها پارسال بود، ساعت 9 شب بود نزدیک ایستگاه پلیس در چهارراه «امپنگ پارک» که دیگه معروفتر از این دیگه ما در کوآلالامپور نداریم. دو نفر با موتور سیکلت آمدند و خلاصه کیف مرا را زدند، بعد من آمدم کیفم را بگیرم و مقاومت کردم، من را 30 متر تقریبن روی زمین کشیدند.
درهر صورت موفق نشدند، ولی وقتی آنها را گرفتند دیدند قبل از من سه نفر دیگر را هم کیفهایشان را زده بودند. البته اینجا بیشتر سرقت است. مالاییها در سطح کیف زدن و دزدی و کیف قاپی و لبتاپ دزدی و خانه خالی کردن و بیشتر در اینجور چیزها هستند. آن هم تازه چهار پنجتایی و تازه باید امن بیایند.
▪ ▪ ▪
حالا اگر دوست دارید کمی بیشتر ببینید و بشنوید کافی است بر روی یوتیوپ جستجو کنید تا صدها فیلم از سرقتهای فروشگاهی و غیره از کوآلالامپور را ببینید. فیلمهایی که با دوربینهای امنیتی که در اکثر فروشگاهها وجود دارد، گرفته شده است.
البته همانطور که علیرضا میگفت، عموم جرائم در این کشور در حوزهی سرقتهای سبک است. کیف قاپی، کف زنی و یا سرقت از منازل عمده جرائمی است که اینجا دیده میشوند و نکته دیگر اینکه این حوادث فقط محدود به ایرانیها نیست. با برخی از ایرانیها که صحبت میکردم معتقد بودند که جرائم در اینجا سبک است و نمیتوان به این معنا حتا با ایران مقایسه کرد. اما آنها با توجه به حجم توریسم و میزان ساکنان خارجی، افزایش این قبیل برنامهها و مسایل را غیر طبیعی نمیدانستند.
شاید بتوان گفت در محلات ایرانینشین مانند امپنگ، بیشتر از مناطق دیگر این صحنهها را میتوان یافت. با کارمند یک شرکت امنیتی صحبت میکردم و او اشاره میکرد که چون عموم ایرانیها به دلایل تحریم و غیره حسابهای بانکی بینالمللی ندارند؛ غالبا پول نقد حمل میکنند و این برای سارقین نیز محرز شده و ایرانیها را طعمههای خوبی میدانند.
▪ ▪ ▪
امیر فناییان، یکی از کسانی است که روز پنجشنبهی گذشته مورد حمله قرار گرفته است. داستان را از زبان خودش بخوانید:
حدود سه ماه است که مالزی هستم. داشتم میرفتم محل کارم. از خیابان اصلی به محض اینکه پیچیدم به خیابان فرعی، یک موتوری از روبهرو آمد، میخواستم کیفم را جابهجا بکنم که محکم به دستم زد و کیفم را گرفت و گاز داد و فرار کرد.
شنیدید که این حادثه برای دیگران هم اتفاق افتاده باشد؟
متاسفانه به کرات و جالب است که این حادثه ساعت 5/9 صبح برای من اتفاق افتاد، حتا شبها هم اتفاق افتاده، به خانههای مردم و علیالخصوص ایرانیها میروند.
پیش از این هم اتفاقی برای من افتاد و رفتم اداره پلیس. در اداره پلیس یک چیزی به من گفت که خیلی عجیب بود و آن این بود که گفتند، اینجا اگر چیزی گم بشود، - چون من در یک تاکسی چیزی جا گذاشته بودم و گرانقیمت بود- رانندههای تاکسی میگذارند در جیب خودشان.
متاسفانه حتا شنیدهام با ساتور، با شمشیر سامورائی و یا اسلحه دست و پای خانوادهای را بستهاند و آنها را انداختهاند در حمام و لوازمشان را بردهاند و پولشان را گرفتهاند. تازه یکی از این موارد برای کسانی اتفاق افتاده که در خانهای ساکن بودند که سکیوریتی قوی دارد، علامت دارد که اگر کسی داخل اینجا بشود با اسلحه میزنندش.
شما قبل از اینکه بیایید اینجا چه دیدی نسبت به مالزی داشتید؟
من فکر میکردم که کشور مالزی کشور امن و آرامی است. بعد که داخل شدم، دیدم که امنیت به آن معنایی که خودمان فکر میکنیم، نیست. حتا وقتی با موضوع تاکسیها روبهرو شدم، دیدم تاکسیهای ایرانی خیلی شرف دارند. چون هرچیزی را پیدا میکنند، یکجایی هست که میروند و میدهند آنجا تا صاحبش پیدا شود.
من حتا ادارهای تاکسیرانی رفتم و اطمینان نکردم به حرف مردم، آنجا هم به من گفتند، نه آقا خیالت راحت باشد، اینجا هر چیز گرانقیمتی پیدا بشود، راننده تاکسی آن را میگذارد در جیب خودش.
▪ ▪ ▪
به هرحال برخی منابع نزدیک به سفارت ایران اشاره میکنند که این سفارت علیرغم تلاش برای حمایت از اتباع ایرانی، با توجه به قوانین محلی و وجود بیش از اندازه این جرائم توام با رشد جمعیت ایرانی در این کشور با مشکلاتی روبهرو است.
اگرچه سایت سفارت ایران در این زمینه هشدارهایی را داده است و برخی سایتهای خبری ایرانی و مالزیایی نیز اطلاع رسانی میکنند؛ اما بهتر است که شما در مالزی کمی کیفتان را محکمتر نگهدارید.
|