ایران مالزی سایت ایرانیان مالزی
امروز پنجشنبه 18 شهریور 1389
جستجو در ايران مالزي
تبلیغات















جدیدترین خبرها
راه‌حل جدید مالزی برای کودکان سرراهی
توقف پخش یکی از تبلیغ‌های تلویزیونی عید‌فطر در مالزی
جزئیاتی تازه از کنکور سراسری دکتری / تأثیر معدل دیپلم در قبولی دکتری
مونوریل به ایستگاه پانزدهم رسید
نماز عید فطر و زکات فطریه
فرزندخواندگی یک بچه گربه توسط میمون+عکس
کارگاه رایگان رزومه نویسی در مالزی
7 راس گاو بر اثر صاعقه کشته شدند.
پوتراجایا
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
جدول وضعیت اعتبار دانشگاه های 42 کشور دنیا
مشاهدات یک ایرانی در مالزی\... و اینک سرزمین تضادها
25 عوارضی در بزرگراه‌های مالزی رایگان و یا ارزان می‌شود.
مالزي واحد ويژه اي براي كنترل اينترنت به منظور جلوگيري از ايجاد اختلاف نژادي تشكيل داد
بی‌خوابی احتمال مرگ مردان را 4 برابر می‌کند
مردم مالزی تیم ملی‌شان را دوست ندارند.
قاچاق دستگاه بی سیم از مالزی به ایران
مالزی مدرسه‌ی ویژه‌ای برای دانش‌آموزان باردار افتتاح می‌کند.
جشن استقلال مالزی
زنگ انشا در مدارس ابتدایی سراسر کشور حذف شد

اطلاعیه
تور رایگان بازدید از املاک و فرصتهای سرمایه گذاری در کوالالامپور
ویزای کار در مالزی - بیم ها و امید ها
راهنمای اقامت مالزی خانه دوم MM2H مطابق با آخرین مقررات و امتیازات سال 2010- اطلاعات اختصاصی سایت ایران مالزی

ايميل به ايران مالزي
*نام :


تلفن :


موضوع :


*ایمیل :

  

*متن ايميل :



نیازمندیها
تلفن های ضرروری
سفارتخانه ایران و سایر کشورها در مالزی
سفارت مالزی در ایران
تعطیلات رسمی مالزی 2009
مقررات مالیاتی مالزی
نام و شماره هتل های کوالالامپور
تلفن تاکسی سرویس کوالالامپور
قیمت خودروها در مالزی
بیمارستان های منتخب
رستوران و شبگردی
مدرسه ایرانی و مدارس بین المللی مالزی
شرکتهای هواپیمایی
مطبوعات و روزنامه های مالزی
موبایل، اینتر نت و پست
بانکهای مالزی
توریست آنلاین
مبدل ارز
اطلاعات عمومی کشور مالزی
راهنمای ویزای همراه والدین
وبلاگهای مالزی نویسان




 
گزارش محتوای نا مناسب
داغ کن

0
سرد کن
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم؟
تاریخ : جمعه 8 مرداد 1389 ساعت 8:43 بعد از ظهر
تعداد بازدید : 107

با هر تپش قلبش، سراسر بدنش منقبض می شد. عرق از همه جایش سرازیر بود. دیدش تار و پایش سست و جانش خسته. هوا تاریک تاریک. دریغ از یک روشنایی. مسیر رو به پایین بود. دره مانند. سنگ ها زیر پایش سر می خوردند و پایین می رفتند و بعد از چند لحظه صدایشان قطع می شد. نفس هایش به شماره افتاده بود. مسیر رو به پایین بود اما قدم هایش سنگین. سنگین تر هم می شد. راه پس نداشت. باید پیش می رفت. 

ایستاد. آخرش بود. دره. همه جا سکوت بود. انگار درخت و سنگ و کوه، همه با اشاره یکدیگر رو ساکت می کردند. سخت نفس می کشید. تاریکی، هوا را هم سیاه کرده بود. مثل قیر. سنگین و لزج و چسبناک. پاهایش سست شد. روی زانوهایش افتاد. سرش را پایین انداخت. چشمهایش را بست. خواست فریاد بزند. نتوانست. قیر ها در دهانش خشک شده بودند. دست هایش سنگینی می کردند. روی زمین افتاد. سعی کرد بایستد، کمی صورتش از زمین بلند شد، رگ های بدنش متورم شده بودند، نتوانست. افتاد. انگار زمین روی او افتاده بود. تقلا کردن فایده ای نداشت. چشم هایش را بست. به دنبال یک نقطه ی روشن. در دنیایی از اتفاقات و خاطرات غرق شده بود. اما همه تاریک. همه سیاه. نا امید تر از قبل چشم هایش را باز کرد. همه ی توانش را جمع کرد و خرج یک لبخند کرد. نمی دانست به چی یا به کی ولی خندید. بی صدا. دوباره چشم هایش به آرامی بسته شدند.

نسیم خنکی از بین انگشتانش رد شد. دستی به مو هایش کشید و در نهایت چشم هایش را باز کرد. هوای تازه بود. عجیب تر پروانه ی سفیدی بود که جلوی چشم هایش نشسته بود. در خود احساس توان کرد. خون تازه در رگ هایش جریان یافته بود. دست هایش را ستون کرد. ایستاد. سرش را بلند کرد و با چشم های ریز کرده شروع به چرخیدن و جستجوی اطراف کرد. متوقف شد. باور کردنی نبود. روزن نوری در جلو بود. مست شده بود. به سمت نور رفت. 

همه جا سبز سبز. آسمان آبی. حتی صدای آواز پرندگان هم به گوش می رسید. نسیم آرامی می وزید. گلها و سبزه ها را می رقصاند و در نهایت بر تنش بوسه می زد. همه چیز شاداب بود. همه می خندیدند. در خت و گل و سبزه و پرنده. او هم. صدایی شنید. زیر پایش احساس روطوبت کرد. قدمی به عقب رفت. آب داشت از زمین می جوشید. یک چشمه. پای چشمه نشست. چشم هایش را بست. دست هایش را کاسه کرد و شروع به نوشیدن کرد. جریان آب را در بدنش حس می کرد. نفسی گرفت و دوباره شروع به نوشیدن کرد. طعم آب عوض شد. کمی هم لزج. پلک هایش به هم چسبیده بودند. به سختی چشم هایش را باز کرد. خون بود. چشمه، چشمه ی خون شده بود. خواست فریاد بکشد. نتوانست. از دهانش فقط خون فواره می زد. به آسمان نگاه کرد. سرخ بود. طوفانی شده بود. همه چی خشک. همه جا خون بود.

یکدفعه چشم هایش را باز کرد. باورش نمی شد که خوابش برده بود. خواب ترسناکی بود. اما ترسناک تر، این بود که هنوز همان جا بود. روی زمین. یا بهتر بگویم. زمین روی او. زیر همان انبوه قیر. خیره شد به جایی که پروانه ی سفید را دیده بود. یک قطره. فقط و فقط یک قطره اشک ریخت.

دوباره به خواب رفت ...

----------------------------------------

پ.ن.: برداشت آزاد نیست. از هرگونه قضاوت نا به جا بپرهیزید.


منبع : http://mkh72.blogfa.com/post-202.aspx
صرافی آرمان ، اسپانسر مالزی ترین ها


دیگر پستهای بلاگ دست نوشته های من 
چه حاجت است؟
بتهوون
یا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ
جز قلب تیره نشد حاصل و هنوز / باطل در این خیال که اکسیر می کنند
زندگی
خطوط سقوط
اشک خون
درمان (اول دریا و آخر آسمان!)
کوله بارت را رها کن!
شاید ...
کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا ...
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ... ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
پشمک
به نظر من ...
محرم راز دل شیدای خود --- کس نمی بینم ز خاص و عام را
ببار ای بارون، ببار ... خیمه خورشید سوخت
من
آینه
هشت هشت هشتاد و هشت
ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ
کمی سکوت
گویند می نمی شود ز راه گوش خورد ...
این جلسه هفتگی
زمان، هر چیزی را عوض نمی کند
هر چی دوست داری اسمشو بذار.
مهر سبز پاییزی!
ب مثل باران، مثل بهانه
غ/ق در
ماه و رمضان و من
قیر شب
این نیز گذشت، اردوی جهادی هشتاد و هشت ...
شاید این جمعه بیاید، شاید ...
عرضه می شوید ...
40 روز گذشت
سنگ دل
دیدار یاران
کلاغ مرگ
باغبان
چرا؟
انا لله و انا الیه راجعون
من، یه کلاغ رو سیاه
...رفت
راستی نادیدنیست، نا دیدنی...
جهنم جهان
آتش مردم
خلا
خط کش
نیشخند زندگی
آدم
مکان رویایی
این روز ها ...
نخونش
یزدنامه
یزدنامه
رفاقت نقاشی شده
دشت هویج در 75 کلمه
زنده و زندان
ابر رویا
برگه ها بالا
دشت هویج ناکام!
درهمه، سوا نکن!
تنهایی
طوفانی در راه است
پوچ!
هی ...
اه...
دریا
یک سال پیر تر شدم ...
سفر
نوروز 88
مافیای مفید!
چهارشنبه سوزی!
سال نو
یه ذره خودمونی
تمام
محسن سپهری!!!!
یک روز٬ سه اتفاق
یوم الله 22 بهمن
یه روز معمولی
لذت در دو گروه
بارون و ...
101
برگشتم
بای تا های!
بد/خوش بینی
خدایا٬ شکرت


توجه:
خواننده گرامی، اطلاعات این صفحه به صورت خودکار از وبلاگهای مالزی نویسان برداشته شده است. ایران مالزی هیچ مسوولیتی در مورد صحت و صداقت این اطلاعات ندارد و کلیه مطالب نظرات مستقل نویسندگان وبلاگها می باشد. اگر شما به مطلبی اعتراض جدی دارید یا آن را در مغایرت با اصول اخلاقی و قوانین جمهوری اسلامی ایران می پندارید لطفاً از طریق فرم مربوطه به ما گزارش دهید تا مورد بررسی قرار گیرد و مطلب مورد اشکال در صورت لزوم حذف شود.

قابل توجه وبلاگ نویسان:
اگر مایل نیستید مطالبتان در این سایت منتشر شود لطفاً با ارسال ایمیل به news@iranmalaysia.com خواستار حذف وبلاگ خود از فهرست خبرخوان شوید. لطفاً این ایمیل را از همان ایملی ارسال کنید که در وبلاگ یا سایت خود برای تماس معرفی کرده اید تا مطمئن شویم فرستنده ایمیل شخص نویسنده است.

درباره ایران مالزی  -  اقامت مالزی خانه دوم  -  مشاوره حقوقی مالی  -  ثبت شرکت در مالزی  -  خرید ملک در مالزي  -  نرخ رینگیت وسایر ارزها  -  وام خودروی ایرانیان  -  تبلیغات در ایران مالزی  -  دانشگاه های مالزی  -  مالزی ترین ها  - 
Iranian Malaysia  -  Home Page  -  About Us  -  Visa  -  FAQ  -  Immigration & investment  -  Contact Us

Copyrights © 2006 IranMalaysia.com All rights reserved.
ايران مالزي سايت اطلاع رساني اقامت ، تحصيل ، سرمايه گذاري ، ثبت شركت ، زندگي ، دانشگاهها و اخبار مالزی